مقالات
چگونه هدف گذاری معاملاتی واقعی داشته باشیم؟ ۱۰ گام طلایی در ورتکس
تعیین هدف گذاری معاملاتی واقع بینانه برای معامله گران امری حیاتی است؛ زیرا نقشه راهی شفاف برای رشد در معاملات فراهم کرده و ریسک های غیرضروری را کاهش می دهد. اهداف واقع بینانه به معامله گران کمک می کنند تا تمرکز خود را حفظ کنند، تصمیم گیری های انضباط محور را ترویج داده و احتمال اقدامات بدون فکر را به حداقل برسانند. با همسو کردن اهداف با توانایی ها و میزان تحمل ریسک، معامله گران می توانند یک نگرش روان شناختی مثبت ایجاد کنند که در نهایت عملکرد معاملاتی آنها را بهبود می بخشد.
علاوه بر این، فرآیند ارزیابی و تنظیم منظم اهداف، معامله گران را قادر می سازد تا با تغییرات بازار سازگار شوند، استراتژی های خود را اصلاح کنند و در نهایت با احتمال بیشتری برای انجام معاملات موفق، پیچیدگی های بازار را پشت سر بگذارند.
در این مقاله آموزشی از آکادمی بازارهای مالی ورتکس ، قصد داریم به این موضوع بپردازیم که چگونه معامله گران می توانند به صورت عملی، اهداف معاملاتی واقع بینانه ای برای خود تعیین کنند.
هدف گذاری معاملاتی چیست؟

هدف گذاری معاملاتی به مقاصد مشخص، قابل اندازه گیری و دست یافتنی گفته می شود که توسط معامله گران تعیین می گردند تا فعالیت های مالی آنها را در بازار هدایت کنند. این اهداف به مانند یک نقشه راه عمل می کنند و ترسیم کننده ی آن چیزی هستند که معامله گران قصد دارند در یک بازه زمانی مشخص به آن دست یابند.
اهداف رایج در معاملات شامل تعیین اهداف سود، اهداف مدیریت ریسک، رشد سبد دارایی و توسعه مهارت ها میباشد. ایجاد اهداف شفاف و واقع بینانه به معامله گران کمک می کند تا متمرکز بمانند، تصمیمات آگاهانه بگیرند و دستاورد های معاملاتی خود را در دنیای پویا و اغلب غیر قابل پیش بینی بازارهای مالی بسنجند. با این حال، کیفیت این اهداف، تعیین کننده مسیر نهایی معامله گر است. یک هدف گذاری دقیق و مبتنی بر واقعیت، میتواند تفاوت میان یک معامله گر منضبط و یک معامله گر هیجانی را رقم بزند.
برای درک بهتر این موضوع، در ادامه به بررسی دو روی سکه خواهیم پرداخت ابتدا بررسی می کنیم که هدف گذاری واقع بینانه چه مزایای استراتژیکی برای ما به ارمغان می آورد و سپس با نگاهی به چالش ها، پیامد های ناشی از عدم توجه به این اصل را تحلیل خواهیم کرد. در واقع، یک هدف گذاری معاملاتی مؤثر زمانی اتفاق می افتد که میزان ریسک پذیری خود را در نظر بگیرید و اهداف «دست یافتنی» تعیین کنید.
یاد بگیرید چگونه با داشتن استراتژی رشد سرمایه بر بی برنامگی خود غلبه کنید، و معامله گری حرفه ای باشید.
این رویکرد به شما کمک می کند از معامله گریِ افراطی (Over-trading) دوری کنید
مزایای تعیین اهداف معاملاتی واقع بینانه
- سلامت روان: هدف گذاری معاملاتی واقعی با ایجاد احساس جهت گیری و هدفمندی، به سلامت روان کمک می کنند. اهداف دست یافتنی، استرس و اضطراب را کاهش داده و ذهنیت مثبتی را ایجاد می کنند که برای تصمیم گیری های منضبط در بازارهای پویای مالی ضروری است.
- قابلیت اندازه گیری پیشرفت: اهداف واقع بینانه معامله گران را قادر می سازد تا پیشرفت خود را به دقت اندازه گیری و ردیابی کنند. دستیابی به نقاط عطف کوچک تر و قابل دسترس، اعتماد به نفس را افزایش داده و معامله گران را ترغیب می کند تا در مسیر خود باقی بمانند و در صورت نیاز اصلاحاتی انجام دهند که این امر منجر به بهبود مستمر می شود.
- پایداری بلند مدت: تعیین اهداف معاملاتی واقع بینانه، پایداری بلند مدت در بازار را ارتقا می دهد. با همسو کردن اهداف با توانایی ها و شرایط بازار، معامله گران بنیادی برای عملکرد ثابت بنا می کنند؛ این امر ریسک فرسودگی شغلی (Burnout) را کاهش داده و توانایی آن ها را برای عبور از سناریوهای مختلف بازار در طول زمان بهبود می بخشد.
معایب نداشتن اهداف معاملاتی واقع بینانه
- عدم تمرکز: بدون اهداف معاملاتی واقع بینانه، معامله گران ممکن است جهت گیری مشخصی نداشته باشند که این امر منجر به فقدان تمرکز در فعالیت های معاملاتی آن ها می شود. این مسئله می تواند به تصمیم گیری های بی هدف و ناتوانی در اولویت بندی اقداماتی که با اهداف بلند مدت همسو هستند، منجر شود.
- تصمیم گیری تکانشی (احساسی): نبودِ اهداف روشن و قابل دستیابی، احتمال تصمیم گیری های تکانشی را افزایش می دهد. معامله گران ممکن است به شکلی هیجانی به نوسانات بازار یا احساسات خود واکنش نشان دهند که این کار، برنامه ریزی استراتژیک را مختل کرده و پتانسیل منجر شدن به ضررهای مالی را دارد.
- فرسودگی (Burnout): فعالیت بدون اهداف واقع بینانه میتواند منجر به فرسودگی شود؛ چرا که معامله گران ممکن است خود را در حال تعقیب اهداف غیر واقعی یا تجربه نا امیدی های مداوم بیابند. این عدم همسویی میان «تلاش» و «نتیجه»، می تواند انگیزه را از بین برده و تأثیر منفی بر سلامت روان و پایداری معامله گر در بازار بگذارد.
۱۰ گام طلایی برای تعیین اهداف معاملاتی که شما را به سود مستمر می رساند

تعیین اهداف معاملاتی موفق، مستلزم ترکیبی از رویکرد سیستماتیک و بینش شخصی است که در آن معامله گر باید با استفاده از ابزارهای تحلیل تکنیکال، شرایط بازار را به نحوه صحیح ارزیابی کند. این هدف ها نباید فقط اعداد و ارقام خشک باشند، بلکه باید منعکس کننده استراتژی عملیاتی و سطح ریسک پذیری فرد در بازارهای مالی باشند. در ادامه، ۱۰ گام عملی برای تدوین اهدافی دقیق، واقع بینانه و منطبق با مسیر رشد حرفه ای شما آورده شده است.
۱. تعریف اهداف (Define the objectives):
معامله گر باید اهداف معاملاتی فارکس خود را به طور مشخص ترسیم کند؛ اهدافی مانند حفظ سرمایه، کسب سودهای مستمر یا ایجاد یک سبد دارایی متنوع. این اهداف، زیر بنای تعیین اهداف خاص و دست یافتنی را تشکیل می دهند.
۲. مشخص و قابل اندازه گیری بودن (Be specific and measurable):
به جای یک هدف کلی مثل «افزایش سود»، معامله گر باید یک هدف قابل اندازه گیری تعیین کند؛ مثلاً ۱۰٪ بازگشت سرمایه (ROI) در یک بازه زمانی مشخص. این دقت در تعریف، امکان ارزیابی دقیق و ایجاد اصلاحات لازم را فراهم می کند.
۳. در نظر گرفتن تحمل ریسک (Consider risk tolerance):
معامله گر باید میزان تحمل ریسک خود را ارزیابی کند تا اهدافی تعیین نماید که با سطح آسودگی اش همخوانی داشته باشد. اهداف واقع بینانه در بازار فارکس، توازنی بین سود های احتمالی و سطح ریسک قابل قبول برقرار کرده و از قرار گرفتن در معرض شرایط بسیار پر نوسان بازار (Overexposure) جلوگیری می کند.
۴. تعیین اهداف کوتاه مدت و بلند مدت (Set short-term and long-term goals):
ایجاد تعادل میان بردهای کوتاه مدت (مانند دستیابی به سود روزانه مستمر) و اهداف بلند مدت (مانند رشد سالانه سبد دارایی)، ترکیبی استراتژیک برای تداوم در معامله گری فراهم میکند.
۵. تعیین بازه های زمانی (Establish timeframes):
برای هر هدف معاملاتی در فارکس باید بازه های زمانی مشخصی تعیین شود. برای مثال، هدف گذاری برای رسیدن به ۵٪ سود ماهانه یا دو برابر کردن سرمایه اولیه در طول یک سال، نقشه راهی ساختار یافته برای بهبود عملکرد ارائه می دهد.
۶. استفاده از معیارهای SMART:
به کارگیری معیارهای «اسمارت» تضمین می کند که اهداف معاملاتی شما مشخص (Specific)، قابل اندازه گیری (Measurable)، دست یافتنی (Achievable)، مرتبط (Relevant) و زمان دار (Time-Bound) هستند و با استراتژی معاملاتی شما هم راستا میباشند. برای مثال، چنین اهداف اسمارتی می توانند در فارکس تعیین شوند:
- مشخص (S): تعیین یک هدف پیپ (Pip) مشخص، مثلاً کسب ۵۰ پیپ سود در هر معامله، که شفافیت اهداف را افزایش می دهد.
- قابل اندازه گیری (M): تنظیم هدفی مانند ۱۰٪ بازگشت سرمایه ماهانه که ارزیابی دقیق عملکرد را ممکن می کند.
- دست یافتنی (A): اطمینان از اینکه اهداف در شرایط فعلی بازار و با توجه به تحمل ریسک شما قابل دستیابی هستند تا از اهداف بیش از حد جاه طلبانه که ممکن است معاملات شما را به خطر بیندازد، جلوگیری شود.
- مرتبط R : همسو کردن اهداف با استراتژی کلی فارکس؛ به طوری که با هدف بزرگ ترِ شما یعنی رشد سبد دارایی یا مدیریت ریسک مرتبط باشد.
- زمان دار (T): تعیین زمان بندی مشخص برای اهداف، مانند رسیدن به هدف سود هفتگی یا دو برابر کردن سرمایه اولیه در یک دوره تعیین شده که یک چارچوب زمانی ساختار یافته برای دستاوردها ایجاد می کند.
سلب مسئولیت: مطالب فوق صرفاً مثالی برای درک بهتر استراتژی SMART است. این موارد نباید به عنوان مشاوره شخصی تلقی شوند توصیه می شود قبل از هرگونه تصمیم معاملاتی یا سرمایه گذاری، با احتیاط عمل کرده و وضعیت مالی و تحمل ریسک خود را به دقت بسنجند.
۷. لحاظ کردن اهداف یادگیری (Factor in learning objectives):
معامله گر باید ماهیت پویای بازارهای فارکس را بپذیرد و اهداف آموزشی را در برنامه خود بگنجاند؛ مواردی مانند تسلط بر تحلیل تکنیکال یا به روز ماندن درباره شاخص های اقتصادی.
۸. در نظر گرفتن شرایط بازار (Consider market conditions):
سازگار ماندن با شرایط بازار بسیار حیاتی است. معامله گران باید اهداف خود را بر اساس عواملی مانند نوسانات جفت ارزها یا رویدادهای اقتصادی جهانی تنظیم کنند تا از مرتبط بودن اهداف در فضای همواره در حال تغییر فارکس اطمینان حاصل شود.
۹. همسو کردن اهداف با سبک معاملاتی (Align goals with trading style):
اهداف باید متناسب با سبک معاملاتی ترجیحی معامله گر طراحی شوند. معامله گران روزانه (Day Traders) ممکن است بر اهداف پیپ روزانه (یک حرکت قیمتی خاص که معامله گر برای رسیدن به سطح مشخصی از سود یا زیان در یک معامله ارزی تعیین می کند) تمرکز کنند. در مقابل، سرمایه گذاران بلند مدت اهداف خود را بر اساس رشد کلی سبد دارایی تنظیم می کنند که این امر اثربخشی را افزایش می دهد.
۱۰. بررسی منظم، مستند سازی و اصلاح (Regularly review, document, and adjust):
بررسی منظم عملکرد معاملاتی در مقایسه با اهداف تعیین شده ضروری است. معامله گران باید تمام استراتژی ها و نقاط ضعف قابل بهبود را مستند کنند که این کار امکان اصلاحات به موقع را فراهم کرده و کمک می کند اهداف، واقعبینانه و منطبق با پویاییِ در حال تغییر بازار باقی بمانند.
اهمیت برنامه ریزی هدفمند در معامله گری

یک برنامه معاملاتی ابزاری حیاتی است که تعیین می کند شما معامله گر موفقی خواهید بود یا خیر. با این حال، برای اینکه این برنامه واقعاً مؤثر باشد، باید بر پایه یک هدف گذاری معاملاتی درست تعریف شود هدف روزانه به طور مشخص «کسب سود» است، اما این تمام ماجرا نیست. ما نباید فقط بر عددِ نهایی متمرکز شویم، بلکه باید روی مسیرِ رسیدن به هدف و مزایایی که از این مسیر به دست می آوریم، تمرکز کنیم.
در واقع، یک هدف گذاری معاملاتی مؤثر زمانی اتفاق می افتد که میزان ریسک پذیری خود را در نظر بگیرید و اهدافِ «دست یافتنی» تعیین کنید. به جای تمرکز بر سودهای نجومی، روی «استمرار» تمرکز کنید؛ مثلاً با تعیین اهداف واقع بینانه (مانند یک درصد سود مشخص یا تعداد مشخصی معامله موفق)، انگیزه خود را حفظ کنید. این رویکرد در هدف گذاری به شما کمک می کند از معامله گریِ افراطی (Over-trading) دوری کنید و در مسیر موفقیتِ بلند مدت باقی بمانید.
همین موضوع در شروعِ مسیرِ حرفه ایِ شما نیز صدق می کند. نباید تمرکزتان فقط بر این باشد که «من معامله می کنم تا پول بیشتری کسب کنم»، بلکه باید با نگاهی حرفهای به هدف گذاری معاملاتی، بر «انتخابِ این مسیر به عنوان یک حرفه» تمرکز کنید.
دستیابی به موفقیت در معامله گری
اولین دلیل، موفقیت است. همان طور که در مثال «وارن بافت»آمده است، افرادی که رویکردِ سیستماتیک و قاعده مند دارند، معمولاً از کسانی که بدون برنامه عمل می کنند، موفق تر هستند. پاسخ دادن به پرسش های کلیدیِ مسیر معاملاتی، شما را به موفقیت چشم گیری می رساند.
ساده سازی فرآیند معامله گری
داشتن یک برنامه معاملاتی با اهداف درست، فرآیند شما را ساده می کند. وقتی یک استراتژیِ سیستماتیک برای برخورد با انواع بازارها دارید، تصمیم گیری برای «خرید» یا «فروش استقراضی» (Short) بسیار آسان می شود. مهم تر از همه اینکه، دیگر مدام درگیرِ جستجویِ استراتژی های جدید و سردرگم کننده نخواهید بود.
حفظ تمرکز (Stay Focused)
برنامه معاملاتی به شما کمک می کند در بازار متمرکز بمانید؛ چرا که تمرکز، هسته ی اصلی موفقیت است. با پاسخ دادن به پرسش های اساسی (چه چیزی، چگونه، چرا و کِی معامله کنم)، شما بر بخش های کلیدی تمرکز می کنید. در مقابل، اگر روز معاملاتی خود را بدون هدف (مثلاً بدون تمرکز بر نوع خاصی از دارایی یا اخبار مشخص) شروع کنید، فقط انرژی خود را هدر دادهاید.
تحققِ اهداف
مهم تر از همه، یک برنامه معاملاتی خوب به شما کمک می کند به اهداف تان برسید. به عنوان یک معامله گر، هدف اصلی شما کسب بازدهیِ خوب از سرمایه تان است، اما اهداف جانبیِ دیگری هم وجود دارند که نقش مهمی ایفا می کنند؛ مانند: داشتن یک سبک زندگی متعادل، بهبود عملکرد شخصی و داشتنِ زمانِ کافی برای پرداختن به سایر علایق و سرگرمی هایتان.
چگونه از تلهی هدف گذاریِ پول محور در ترید جلوگیری کنیم؟

در دنیای معامله گری، بزرگ ترین مشکل در مسیر هدف گذاری، یک واقعیتِ دوگانه است: در بازارهای مالی، «پول» همزمان هم ابزار کار شماست و هم نتیجه نهایی آن.
اگر از یک معامله گر معمولی بپرسید که هدفش از معامله گری چیست، احتمالاً با نگاهی متعجب به شما خیره می شود؛ چرا که پاسخ برای او بدیهی است: میلیون ها دلار سود، قایق های تفریحی، ویلا های مجلل، خودروهای سوپر اسپرت و تمام نماد های ثروت و موفقیت. در واقع، تقریباً هر انسانی می تواند همین پاسخ را بدهد؛ چرا که تصور اینکه کسی بخواهد هدفی کوچک مثل یک کلبه ی ساده، یک دوچرخه ی قدیمی یا حتی لباس های کهنه داشته باشد، تقریباً غیرممکن است.
تله مثبت اندیشی: چرا ۹۰ درصد معامله گران شکست می خورند؟
اما چرا اکثر معامله گران (همان ۹۰ درصد شکست خورده) به جای نگاه واقع بینانه، به «تفکر مثبت» (Positive Thinking) پناه می برند؟ این پدیده تنها مختص بازار فارکس نیست، بلکه یک ویژگی ذاتی در روانشناسی انسان است که در اشکال مختلف دیده می شود.
رویا پردازی درباره درآمد های بالا، خانه رویایی، قدرت، محبوبیت و خوشبختی هیچ ایرادی ندارد؛ اما مشکل اینجاست که در دنیای واقعی، بیشتر مردم تنها در سطح «رویا پردازی» باقی می مانند. به عبارت دیگر، آنها یا هیچ قدمی در جهت رسیدن به هدف برنمی دارند، یا قدم هایی چنان کوچک برمی دارند که هرگز به نتیجه ای ملموس و قابل توجه منجر نمی شود.
سوگیری ذهنی و نقص در استراتژی های حرفهای
حتی معامله گران بسیار با سابقه نیز گاهی مسیر خود را اشتباه انتخاب می کنند؛ چرا که تمایل دارند موقعیت ها و رویداد های بازار را به صورت ذهنی (Subjective) و یک جانبه ارزیابی کنند. بی شک ابزارها، پیش بینی ها، تحلیل های تکنیکال و توانایی معامله گر در تشخیص سطوح کلیدی و درک حالات غالب بازار، نقش بسیار مهمی دارند. یک استراتژی معاملاتی و یک الگوریتم دقیق، تنها زمانی کارایی دارند که در کنار هم و در شرایط پیچیده بازار، مکمل یکدیگر باشند. اما اگر معامله گر نداند که دقیقاً به کجا می رود، پیشرفت او نه تنها به صورت تصاعدی (Geometric)، بلکه حتی به صورت خطی (Arithmetic) نیز رخ نخواهد داد.
استعاره کشتی و کاپیتان: دانش به تنهایی کافی نیست
برای دستیابی به نتایج مطلوب، داشتن دانش و ابزارهای به روز کافی نیست؛ اولین قدم این است که اهداف خود را با دقت و شفافیت تعریف کنید و در مسیر خود استوار بمانید.
برای درک بهتر، یک کشتی فوق پیشرفته را تصور کنید که توسط بهترین متخصصان و با پیشرفته ترین تکنولوژی ها ساخته شده است. فارغ از اینکه طراحی این کشتی چقدر خیره کننده باشد، اگر یک کاپیتان بی تجربه و نادان در میان یک طوفان در سکان آن قرار بگیرد، دریا دیر یا زود آن کشتی را خواهد بلعید.
بازار سرمایه نیز دقیقاً همین است؛ حتی اگر از استراتژی های بزرگترین اساتید بازار (Market Gurus) استفاده کنید، اما از همان ابتدا مسیر مشخص و شفافی در پیش رو نداشته باشید، با احتمال ۹۹ درصد، با ضررهای سنگین روبرو خواهید شد.
چرا اهداف شما یا شما را از کار می اندازند یا حساب تان را صفر می کنند؟
اهدافی که بیش از حد پایین باشند، انگیزه و هیجان کافی برای پایبندی به برنامه معاملاتی و حفظ تداوم (Consistency) در معاملات را در شما ایجاد نمی کنند. در نهایت، دچار بی حوصلگی و سردرگمی می شوید؛ شروع به جستجوی استراتژی های مختلف می کنید یا سعی می کنید چندین استراتژی را با هم ترکیب کنید. در هر صورت، تمرکز ذهنی شما از دست می رود و در نهایت، این بی تمرکزی باعث از بین رفتن تداوم و نتایج معاملاتی شما می شود.
یک مثال از اهداف بسیار پایین:
معامله در حساب دمو (Demo) خوب است، اما اگر بیش از حد طولانی شود، ممکن است از آن خسته شوید.
اهداف بسیار بالا (بلند پروازانه):
اهداف بسیار بزرگ به طور معمول معامله گر را مجبور می کند تا معاملاتی با ریسک بالا انجام دهد. می گویند: «ریسک بالا، پاداش بالا». اما متأسفانه این رویکرد معمولاً منجر به از دست رفتن بخش زیادی از حساب معامله گر میشود، چرا که آن ها توانایی تحمل نوسانات عادی بازار را ندارند. در هر سیستم معاملاتی پایداری، شما با مجموعه ای از معاملات سودده و ضررده روبرو خواهید بود؛ اگر به دلیل بالا بودن میزان ریسک، نتوانید معاملات ضررده را تحمل کنید و پشت مدیریت آن ها بایستید، حساب خود را از دست خواهید داد. در نهایت، همه چیز به یک اصل ساده بستگی دارد بقا.
سخن نهایی

در مسیر رسیدن به هدف گذاری معاملاتی ،همه مواردی که تمرکز شما را به هم می زند یا انرژی شما را هدر می دهد یادداشت کنید؛ برای مثال دور زدن در شبکه های اجتماعی، دیدن اخبار و برنامه های شبانه ی تلویزیون، گذراندن وقت با یک شخص خاص یا کار کردن بدون استراحت کردن. این عادت های مخرب می توانند شما را از هدف هایتان دور کند و حتی باعث استرس شوند. هر وقت که خواستید دنبال این حواس پرتی ها بروید، به خودتان یاد آوری کنید که هدفی ارزشمند تر دارید. هر زمان که برای هدف خود تلاش کنید، از آن نتیجه می گیرید و مطمئن باشید هیچ تلاشی بدون نتیجه نمی ماند.
با در نظر گرفتن اهداف واقع گرایانه یعنی هدف هایی که متناسب با توانایی و شرایط شما تنظیم شده باشند، می توانید استرس را از خودتان دور کنید. وقتی هدفی دست نیافتنی در نظر می گیرید، بعد از مدتی احساس می کنید که تلاش هایتان بدون نتیجه است. اما مشکل از تلاش کردن شما نیست، بلکه در هدف گذاری اشتباه کرده اید. با هدف گذاری صحیح احتمال موفقیت شما بیشتر می شود.
منابع:
سوالات متداول (FAًQs)
آیا هدف اصلی در معامله گری همیشه باید به دست آوردن سود باشد؟
خیر، در تایم کوتاه مدت هدف اصلی باید «اجرای درست استراتژی» و «رعایت مدیریت ریسک» باشد. سود، نتیجه ی فرآیندِ درست انجام دادنِ معاملات می باشد، نه خودِ هدف اولویت دار.
تفاوت هدف گذاری مالی با هدف گذاری معاملاتی چیست؟
هدف مالی (مثلاً درآمد ماهیانه) یک نتیجه می باشد، اما هدف گذاری معاملاتی (مثلاً رعایت حد ضرر در تمامی معاملات) یک «فرآیند» است که شما را به آن نتیجه مالی می رساند.
به چه صورت در هدف گذاری معاملاتی از روش SMART استفاده کنیم؟
هدف ها باید مشخص (Specific)، قابل اندازه گیری (Measurable)، دست یافتنی (Achievable)، مرتبط (Relevant) و دارای زمان بندی (Time-bound) باشند. برای مثال به جای گفتن «می خواهم پولدار شوم»، بگویید «می خواهم با رعایت ریسک 1٪، در ماه آینده 4٪ سود کسب کنم».
چرا تعیین هدف های بسیار بزرگ و نجومی باعث شکست معامله گر میشود؟
اهداف بسیار بزرگ باعث فشار روانی می شود. این استرس منجر به تصمیم گیری های هیجانی، معامله گری افراطی (Over-trading) و در نهایت از دست رفتن سرمایه می شود.
به چه مقدار باید در بازنگری هدف های معاملاتی خود صبور باشیم؟
هدف ها باید بر اساس عملکرد واقعی شما در بازه های زمانی مشخص (مثلاً هفتگی یا ماهانه) بازنگری شوند، نه به صورت روزانه بر اساس هیجانات لحظه ای.